روزها و سوزها
در حال هوای خودم می نویسم ... و اما دوستانی که لطف دارند مطالب من رو در وبلاگ یا سایت یا ...متعلق به خودشون می گذارند لطفا به من هم اطلاع بدهند یا رسم ذکر کردن منبع رو از یاد نبرند ....ممنونم
دیروز سال درگذشت قیصر امین پور عزیز بود ... و من که در حسرت دیدنش سوختم ! تقدیم به شاعرِ گل ها همه آفتاب گردانند ، تنفس صبح،آینه های ناگهان ، دستور زبان عشق و ... . هنرمندی که بی نظیر بود : نمی روم نشسته ام کنار ایستگاه خستگی در انتظار شاعری که رفت ... در انتظار یک سلام به اشتیاق دیدنت ... همیشه آرزوی من ! « چقدر زود دیرمی شود » « و لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود ...» راست گفتی و مرا تمام عمر به حسرتی همیشگی نشانده ای ! و من تمام فصل های رفته را ز هر گلی که بوی آفتاب می دهد سراغی از ترا گرفته ام ! تو شاعر تمام دردهای عالمی و من برای انحنای روح تو و شانه های خسته ی غرور تو و زخم بازوان حس شاعرانه ات ترانه ها سروده ام ! و بی قراری دلم شبیه حلقه اشک چشم های تو همیشه سر به مهر و ساکت و صبور ماند ... انتظار می کشم ترا کنار ایستگاه رفته ای که تکیه گاه مرد بی نظیر این زمانه بود ... همیشه خواب دیده ام ... همان قطار را که در میان «خواب های کودکی» سروده ای ... ولی میان خواب های من تو در هزار پنجره عبور می کنی ... قطار می رود و می دوم ... تمام ایستگاه و جاده را ... ولی دوباره سایه ات کنار نرده های ایستگاه خستگی ظهور می کند ... و من نه !... ساده نیستم ! عاشقم ! و گرنه رفته ای و این قطار دوباره پس نمی دهد ترا ... ولی نمی روم نشسته ام ... به اشتیاق دیدنت ... 8/8/88
| Design By : Night Melody |
